تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

 

 

من هم روزی خواهم مرد

 

ای کاش در آن روز مرا کنار جویباری زیبا به خاک

 

 سپارند تا هم سخن آب گردم و دلم در یایی شود .

 

من هم روزی خواهم مرد

 

ای کاش مرا در بوستانی زیبا به خاک سپارند تا هم نوا

 

گردم با بلبلان خوش الحان و هر سحر سحر گاهان

 

نظاره گر تولد لاله و شقایق باشم .

 

من هم روزی خواهم مرد

 

ای کاش آن روز مرا در مرتفع ترین نقطه دنیا به

 

خاک سپارند تا همدم ستاره ها و همدل خورشید تابان و

 

هم نفس مهتاب شبانگاهان شوم .

 

 

سکوت

+نوشته شده در 84/07/26ساعت0:2توسط سکوت | |

  

 

 

من ز سرزمین رویاها با تو سخن می گویم

 

من از پس ثانیه ها و لحظه ها با تو سخن می گویم

 

من ای خاک خوب میهن

 

از پس اشکها و لبخند ها با تو سخن می گویم

 

بی تو ای خاک خوبم

 

هیچم ، پوچم ، خاکستر سردم

 

و با تو

 

فر یادم ، طوفانم ، عشقم

 

من از میان قبیله ام با تو سخن می گویم

 

با تو زنده ام

 

و بی تو

 

بسان مرداب

 

خاموش و ساکن . 

 

 

 

سکوت

+نوشته شده در 84/07/22ساعت0:11توسط سکوت | |

 

  

دلم می خو است : سقف آسمان فرو ریزد

 

وز آن عرش بلند کبریا ئی

 

آتش فرو ریزد ،

 

-         نا میرا و سوزان –

 

و این آتش بسوزاند خر من عمر ستمگر

 

و این آتش کند گرم آشیان طفل بی مادر

 

و این آتش ........

 

نه !

 

ای وای خدای من !

 

نخواهد من دلم این را !

 

چون می دانم ،

 

گر از آسمان پاک تو آتش فرو ریزد ،

 

بسوزاند خر من عمر آن ، طفل بی مادر ،

 

کند گرم آ تش ات ،

 

آشیان آن جبارا ن سر کش را !

 

ولی ای وای خدای من

 

نخواهد من دلم این را !

 

نخواهد من دلم این را 

 

 

سکوت

 

+نوشته شده در 84/07/21ساعت0:16توسط سکوت | |

شبهای .....

 

شب های دل تنگی

 

شب های پریشا نی و غربت

 

شب های بیداد

 

شب هایی که میان عقل و دل جنگ است ،

 

را در خلوت خویش تجربه کرده ام .

 

و می ترسم از این همه ، تردید

 

از این همه ، تنهایی

 

از این همه ، غربت

 

و می ترسم از این همه سکوت

 

از این همه ظلمت

 

از این همه نا امیدی

 

به انتظار چه نشسته ایم ؟

 

من از این همه به انتظار(  نشستن ها ) هم می ترسم

 

من از سکوت خودم ،

 

                    تو ،

                      

                        و حتی سکوت خدا می ترسم !

 

به انتظار چه نشسته ایم ؟

 

چشم به یاری کدامین منجی بسته ایم ؟!

 

من از این همه صبر نا بجا

 

                               از فریاد بی صدا

 

                                                   می ترسم !

 

من از سکوت خودم

 

                        تو ،

 

                            و سکوت خدا می ترسم

 

به انتظار چه نشسته ایم ؟

 

                    نمی دانم !!!!!!!

 

 

 

سکوت

+نوشته شده در 84/07/20ساعت0:40توسط سکوت | |

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بی باز گشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

.................

 

مشیری

+نوشته شده در 84/07/19ساعت0:13توسط سکوت | |

مهما نی خد ا

 

به مهمانی دعوت شده بودم . یک مهمانی ویژه!

 

مهما نی متعلق به کسی بود که با تما م  وجود م

 

عاشقش بودم ، اما هیچوقت فرصتی پیش نیومده

 

بود که عشق و و علاقه خود مو براش بیان کنم .

 

یعنی مقصر خودم بودم ، هیچوقت عشقمو به زبان

 

نیاورده بودم !

 

ولی میدونم که اون تمام احسا س من و نسبت به خودش

 

مید ونه . یعنی همه چیز رو از تو چشمام می خوند و

 

یقین داشتم آنچه رو هم که در دلم می گذشت می دونست .

 

بهترین لباسم رو پوشیدم و دستی به سر و صورتم کشیدم .

 

وای ! چقدر لباس سفید بهم میومد .

 

با خودم می گفتم : یعنی چطور ازم استقبا ل میکنه ؟

 

آخه ، اون خیلی بهم محبت کرده بود ، اما من همیشه

 

بی توجه بودم ، محبت ها شو نادیده گرفته بودم و ....

 

یعنی من و می بخشید ؟

 

شاید ! آخه من و مهمون خونه ا ش کرده بود .

 

در خونه ا ش رو که زدم ، خیلی شر منده بودم !

 

خیلی .....

 

اما تا در و باز کرد ، بهم لبخند زد و آغوش باز کرد و من و

 

تو آغوشش گرفت و گفت : خوش ا ومدی .

 

وای ! که در آغوشش محبوبم چه قدر آرامش داشتم .

 

چه عطری ، چه حسی !

 

می خواستم داد بزنم که عاشقتم .

 

گفت  : هیچی نگو ! همه چی رو میدونم !

 

گفتم : تو خلوتم همیشه صدات می کردم .

 

گفت : خبر دارم .

 

صداش هنوز تو گوشمه که می گفت :

 

هر کسی که مرا بخواند دعایش را اجابت می کنم .

 

و چه دل نشین بود این صدا .

 

و چه آرام بخش بود این آغوش و .....

 

صدای گوش نواز قران ، عطر یاس و سفره ای گسترده

 

پیش رویم بود ، در ماهی پر برکت به نام رمضان .

 

آری :

 

امشب مهمان خدایم بودم !

 

خدایا : تو را دوست دارم که سر چشمه دوستی

 

تویی و به تو عشق می ورزم که منبع عشق تویی .

 

خدایا ......

 

سکوت

 

 

 

+نوشته شده در 84/07/15ساعت0:31توسط سکوت | |