تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

بی گمان نا آگاهی است

 

آنچه آسان جو را وا می دارد

 

که سراشیبی را

 

نام بگذارد تقد یر

 

و مقد ر را چیزی بداند

 

که نمی یابد تغییر .

 

شاملو   

+نوشته شده در 84/11/23ساعت14:13توسط سکوت | |

 

عصر من ، عصر سفره های خالی و غیرتهای مرده است .

 

شاید بعد من کسی آید

 

                     در عصری دگر

 

که به سر انگشتان غیرت اشک  از چهره ایتام بزداید .

 

عصر من ، عصر فریادهای در گلو مانده است

 

و شاید بعد من کسی اید

 

                          در عصری دیگر

 

که فریاد زند

 

           عصر ما عصر عصر ازادی است .

 

من آن روز را چشم انتظارم .

 

 

سکوت

+نوشته شده در 84/11/16ساعت23:3توسط سکوت | |

من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :

 

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود .

 

می پرد در چشمم آب انار ، اشک می ریزم.

 

مادرم می خندد

 

رعنا هم .

 

واقعا اگر سهراب به آرزوی خود میرسید و می توانستیم

 

از دل هم آگاه بودیم چه اتفاق می افتاد .

 

مثل سهراب اشکمان در می آمد ؟؟؟؟؟؟

 

...........................

 

 

+نوشته شده در 84/11/16ساعت23:2توسط سکوت | |

دوره گردی خواهم شد

 

کوچه ها را خواهم گشت

 

جاری خواهم زد :

 

آی شبنم ، شبنم ، شبنم

 

رهگذری خواهد گفت : راستی را ،

 

شب تاریکی ا ست ، کهکشان خواهم دادش

 

روی پل د خترکی بی پا ست،

 

د ب اکبر را به گرد ن او خواهم آویخت

 

هر چه دشنام از لب ها خواهم بر چید

 

هر چه دیوار از جا خواهم بر کند

 

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد ، بارش لبخند ،

 

سهراب شا ید نمرده با شد ، شاید باز شعری بسراید برای

 

برای مهربانی ، آب ، خاک ، عشق و................

 

سهراب در شعر خود زندگی را رقم میزند . او برای همه

 

چیز حرمت قائل است . به اشیا ء جان می دهد  و........

 

سهراب نمرده است خوب دقت کنید !!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

+نوشته شده در 84/11/11ساعت21:46توسط سکوت | |