تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

رودها در جاری شدن معنا پیدا میکنند

و علفها در سبز شدن

و انسانها !!

با عشق ؛؛ فقط با عشق معنا پیدا میکنند

خدایا !!

باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که دست و پا ئی نداشته باشم

اما !! بی عشق هرگز؛؛هرگز

 

+نوشته شده در 85/01/26ساعت19:17توسط سکوت | |

 

 

 

بنا بر انديشه‌هاي زرتشت كه مي‌توان آنرا در جايجاي كلام مقدس او گاتها يافت ، اهورا مزدا « داناي بزرگ هستي بخش » يا همان پروردگار ، وجودي نيك دارد . به عبارتي پروردگار خوبي مطلق است و هيچ كدام از مظاهر بدي از جمله خشم و غضب در او راه ندارد . بنا به مثال در توده اي رنگ كاملا سفيد هيچ‌گاه نمي‌توان رنگ سياه يافت . خداوند همه جهان است . پس جهان همه خوب است . و اين انديشه انسان است كه بدي را مي‌آفريند و گسترش مي‌دهد . در گاتها هيچ اسمي از اهريمن يا شيطان برده نشده است . به عبارتي بدي را موجودي خارجي به وجود نمي آورد. در. بلكه انديشه خود انسان به وجود مي آورد گاتها از بهشت و دوزخ به اين صورتي كه هم‌اينك همه به آن اعتقاد دارند اسمي برده نشده و از صورت ظاهري اين دو مكان نيز هيچ گونه صحبتي به ميان نمي آيد  و به جاي آن از خانه سرود و خانه  دروغ نام برده است

 

انسان بنده خدا نيست ، انسان آباد كننده جهان است

در  انديشه زرتشت خداوند انسان را بنده خود نيافريده است . بلكه انسان را مي‌آفريند تا با داشتن قوه اختيار و تكيه بر انديشه نيك جهان را آباد سازد . و در گسترش دانش اهورايي در جهان كوشش نمايد . حال اين انسان است كه مي‌تواند از خوبي و بدي يكي را انتخاب كند . انسان خوب راه به خانه سرود دارد و انسان بد به خانه دروغ . خداوند بخشنده است . اما توبه بدين صورت كه  امروزه به آن اعتقاد دارند معني ندارد . خداوند تنها با توبه بدي‌هاي انسان را نديده نمي‌گيرد . بلكه انسان بد بايد به همان اندازه كه بدي كرده‌ است خوبي كند تا به خانه سرود راه يابد . مانند ترازويي كه در يك كفه خوبي‌ها و در كفه ديگر بدي‌ها قرار دارد . هر گاه اين دو كفه به توازن رسيد انسان به اصل خود باز مي‌گردد .  همانطور كه ايزد مهر با ترازوي عدالت خويش بر سر پل چينوت( صراط ) قرار دارد و ناظر بر نيكيها و بدي‌هاي درگذشتگان است .

 

جبر و اختيار

در انديشه‌ زرتشت انسان از جانب اهورامزدا مختار آفريده شده است . و قوانين جبر در آن راه ندارد . آينده انسان از قبل براي او نوشته نشده است . چيزي به اين عنوان ، تقدير اين چنين كرده ، معني ندارد . پيشاني نبشت در اين انديشه كاملا نادرست است . آينده انسان را خود انسان تعيين مي‌كند . آينده به اين وابسته است كه انسان چگونه بيانديشد و چگونه گفتار كند و در نهايت عمل كند . انساني كه درست نيانديشد و به گونه بد آنچه را كه بايد بگويد بازگو كند و بد عمل كند آينده خود را خود تباه ساخته است . نه اينكه پروردگار چنين مقدر فرموده باشد

 

 

 

در كيش زرتشت قرباني كردن جايز نمي‌باشد .

در  كيش زرتشت قرباني كردن حيوانات به منظور طلب بخشش ، اظهار ندامت ، تشكر از خدا ، برآورده شده نذر  و ... جايز نيست . گرفتن جان يك حيوان دليلي بر اين نيست كه به اينگونه رحم و شفقت پروردگار به سمت ما جلب شود و يا بدي از ما دور گردد و يا خواسته ما برآورده گردد . بلكه اين خود ما و كردار ما است كه باعث مي‌گردد آمرزيده گرد

 

بررسي واژه‌هاي حرام و حلال

بعضي از دوستان درباره اينكه مثلا فلان چيز در دين زرتشت حلال است و يا حرام سوال مي‌فرمايند . آنچه كه از كلام مقدس گاتها بر مي‌آيد زرتشت انجام هر چيزي كه براي بدن و روان انسان و همچنين ديگران ، محيط زيست از جمله حيوانات و گياهان و جمادات آسيب رساند ، جايز ندانسته است . حال اين وظيفه  انديشه هر انسان است كه بر اساس مقتضيات زمان و مكان خويش و همچنين شناختي كه بر خود و ديگران دارد درست انديشه كند و خوب و بد را از هم تشخيص دهد . و صد البته بر اساس گفته‌هاي گاتها وظيفه رهبر نيك انديش زمان خود بسيار مهم مي‌باشد .

 

 

تارك دنيا شدن و پرداختن به عبادت در انديشه زرتشت جايز نيست .

در قبل عنوان داشتيم كه زرتشت آنچه را كه براي تن و روان انسان و ديگران و محيط زيست او زيان رسان باشد را بد دانسته است . انسان براي آبادي جهان و گسترش شادي در جهان و مبارزه با انديشه بد به اين جهان آمده است و گوشه نشيني براي عبادت خدا با تفكر منافات دارد . انسان بايد هميشه شاد بوده و با روحيه‌اي فعال و پر از انرژي به خود و ديگران خدمت كند و جهان را آباد سازد . اين چيزي است كه زرتشت از جانب اهورامزدا فرموده است . ا زرتشتيان  گوشه نشيني ، غم ، عزا و هرچيزي را كه انرژي فعاليت و شادي را در انسان كاهش يا از بين ببرد را به كار نمی برند .

 

سه اصل مهم دين زرتشت

اصول دين زرتشت بر پايه انديشه و گفتار و كردار نيك استوار است . ولي مبارزه با انديشه و گفتار و كردار بد تاكيد شده است .  سه اسم اولي به نام اوستايي هومت ، هوخت ، هورشت است و سه نام دوم به نام دژمت ، دژهوخت و دژورشت مي‌باشد .

 

 

اعتقاد به بهشت و دوزخ 

در گاتها از خانه سرود و خانه دروغ نام برده شده است و مژده داده است كه نيكوكارن به خانه سرود و بدكاران به خانه دروغ رهنمون خواهند شد . ولي به براي آن مكان و يا شكلي متصور نشده است . به عبارتي در آن از درخت و جوب آب و شهد و عسل و آتش و ... اشاره‌اي نشده است .

 

 

گاتها چيست ؟ اوستا چيست ؟

گاتها كلام آسماني پروردگار و سروده شده از جانب اشوزرتشت « زرتشت پاك » مي‌باشد . كلام گاتها كاملا به نظم است . و صورتي شعر گونه دارد . هرگونه تغيير در آن مي‌تواند كل آنرا مخدوش سازد . بنابراين صد در صد مي‌دانيم اين كلام از زمان خود زرتشت تا به اينك بدون تغيير مانده است . حال اوستا چيست ؟ چرا كتاب مقدس زرتشتيان را اوستا مي‌دانند ؟‌ براي روشن شدن اين مطلب نياز به كمي توضيح است .  زرتشت به عقايد پيشينيان خود احترام گذاشت . زرتشت از بين برنده نبود . و نابود نساخت . « كورش بزرگ در هنگام فتح بابل با اينكه فاتح بود و مي‌توانست نابود سازد و از بين برد ولي چيزي را نابود نساخت و به همه كس و همه چيز احترام گذاشت و از در تسامح وارد گشت  حتي خداي مردوك خداي بابليان را احترام گذاشت . »  آتش چيزي كه ايرانيان قبل از زرتشت آنرا محترم مي شمردند ، ايزداني كه در اوستا به به گونه‌ فرشتگان مقدس تجلي يافتند و هر يك نگهبان هر چيز نيك آفريده بودند و در زمان قبل از زرتشت به گونه‌اي ديگر مقدس بودند ، كشتي كمربندي كه هر زرتشتي به بلوغ رسيده در هنگام بلوغ به دور كمر مي‌بندد كه در زمان پيش از زرتشت به گونه‌اي ديگر مورد استفاده قرار مي‌گرفت ولي در كيش زرتشت به  آن تقدس داده شد  و سمبلي بسيار زيبا  در آن به وجود آمد و ....  همه و همه  محترم شمرده شدند . آنچيزي كه زرتشت بنابه انديشه نيكش ، خلاف عقلانيت بود و براي همگان مضر و بر خلاف كلام اهورايي بود ، همچون اعتقاد به خدايان دروغين و چند خدايي ، قرباني كردن ، ظلم و ستم حكام  به ستمديدگان ، ترويج دروغ ، دزدي و زنا و تجاوز به آزادي ديگران ، استفاده از مواد مخدر در هنگام اجراي مراسم ديني براي به وجد آوردن مردم و استفاده از اين حالت براي رسيدن به مقاصد خود استفاده نادرست از دين به عنوان  كسب معاش ، تظاهر به نيكي و عمل به بدي ، جنگ افروزي ، گسترش غم و هر چيز كه باعث تخدير انديشه شده و انسان را از فعاليت براي آبادي جهان باز دارد . مبارزه بر عليه گسترش شادي  و هر آنچه كه بر خلاف انديشه نيك هر انساني مي‌باشد ، با آن مبارزه كرد و پيروان انديشه نيك اهورايي را نيز به مبارزه بر عليه آن تشويق نمود . به غير از گاتها بخشي از دانش و انديشه‌هاي زمانهاي پيش از زرتشت كه زرتشت و پيروانش آنرا پذيرفتند و آن را مقدس شمردند و همچنن بعد از درگذشت زرتشت شاگردانش ادامه دهنده انديشه‌اش شدند و آنرا فزوني دادند و در طي دوران‌ روحانيت دين و رهبر نيك‌انديش زمان دانش زمان را به به‌گونه‌اي گردآوردند كه مجموعا با خود گاتها به اسم اوستا ناميده شد . بنابراين گاتها بخشي از اوستا است .

اوستا را بر اين اساس بر پنج بخش تقسيم كرده‌اند . 1 : يسنا  2 : ويسپرد  3 : يشت‌ها   4 : ونديداد  5 : خرده اوستا  .  گاتها بجز چند پاره الحاقي به يسنا ، در همان بخش يك مي‌باشد . در گاتها به اين موارد پنج گانه اشاره نشده  . و بعدها با الحاق شدن آموزش‌هاي ديني از جانب روحانيت دين به اوستا اين پنج بخش شكل گرفت . بنابراين گاتها پيام خود زرتشت است و بخش‌هاي ديگري كه در اوستا موجود است آموزه‌هاي ديني روحانيت دين و شاگردان پيامبر و همچنين شيوه طهارت و مراسم ديني .

 

خوب و بد در انديشه زرتشت

بنا به انديشه زرتشت جهان همه خوب آفريده شده است . بدي در انديشه انسان شكل مي‌گيرد و صورت خارجي ندارد . بنا به اين انديشه هر گاه اين تضاد در انديشه انسان شكل بگيرد خوبي و بدي در فكر انسان به وجود مي‌آيد . انسان خوب خوب را مي‌پذيرد و انسان بد ، بد را  و انسان خوب به سراي سرود و انسان بد به سراي دروغ مي‌پيوندد .

 

 

اعتقاد به منجي

اعتقاد به منجي و نجات بخش يك انديشه ايراني و آريايي مي‌باشد . در كيش زرتشت نجات بخش سوشيانت مي‌باشد كه نجات بخش بشر خواهد بود .  

 

اهميت آتش در دين زرتشت

ايرانيان باستان آتش را بسيار ارج مي‌نهادند . زيرا گرمي بخش و انرژي‌آور مي‌باشد . براي آن آتشكده و آتشگاه مي ساختند . و براي آن نگهبان مي‌گماشتند . در خانه اجاق مي ساختند و آنرا هميشه روشن مي‌ساختند . امروزه ما مي‌گوييم اجاق خانه هميشه روشن باد . زرتشت به اين عقيده احترام گذاشت و به آن تقدس بخشيد .

 

 

قبله سوي زرتشتيان چيست ؟

قبله سوي زرتشتيان نور است . نور مظهري از خداست . در قرآن كريم آمده است «الله نور سماوات و العرض » . زرتشتيان هر آنچه را كه توليد كننده نور باشد بدانسوي ايستاده و عبادت پروردگار مي‌كنند . حتي زرتشت عبادتگاه را آتشكده قرار داد . كه در آن آتش افروخته است . چيزي كه هم نور دارد و هم اعتقاد نيك گذشتگان را به همراه دارد .

 

 

احترام ويژه به پاكيزگي تن و روان و محيط زيست .

زرتشتيان به پاكيزگي تن و روان بسيار توجه دارند . حتي در هنگام اجراي مراسم ديني مي‌بايست كاملا پاكيزه بوده و از هرگونه آلودگي به دور باشند . حتي رسمي هست كه خانمها در هنگام عادت ماهيانه نبايد در مراسم ديني شركت كنند .  به اين دليل است كه خوني كه از بدن جدا شد مي‌ميرد و يك آلودگي ايجاد مي‌كند . زرتشتيان به پاكيزگي آب روان و خاك و باد و آتش بسيار اهميت مي‌دهند . زرتشتي در نهاد خود مي‌داند كه هيچ گاه چيز آلوده كننده‌اي را در آب نريزد . در آن ظرف نشورد و ... خاك را آلوده نكند براي مثال حتي تا چندي پيش جسد مردگان را در زير خاك قرار نمي‌دادند . و آنرا در داخل استودان و دخمه قرار مي‌دادند . آلودگي باد يا همان هوا بسيار نكوهش شده است . طبق روايتي روانشاد استاد پور داوود طي مسافرتي كه از يك شهر به شهر ديگر داشت هنگامي كه مسافران براي اداي نماز و خوردن شام از اتوبوس پياده شده بودند طبق روال مشاهده كرد كه مردم در كنار جوب آب روان مشغول طهارت و شستن ظرف و ظروف خود مي‌باشند . آنورتر عده‌اي را ديد كه آب را با ظرف از داخل جوب برداشته و آنورتر طور ي كه آب آلوده به داخل جوب نرود مشغول نظافت هستند . اين موضوع را جويا شد . اينها زرتشتي بودند .  

 

 

آيا  زرتشتيان نجس هستند ؟

براي نگارنده اين نوشتار بسيار غير قابل امكان است كه بتوانم بفهمم كه چرا بعضي‌ها اين تفكر را گسترش مي‌دهند . در بالا فقط به صورت بسيار جزئي به بخشي از اعتقادات زرتشتيان در رابطه با پاكي تن و روان اشاره شد . حال با توجه به دانستن اين موضوع چرا بايست اشخاصي كه مانند خودشان انسان بوده و تنها از لحاظ اعتقادي متفاوت مي‌باشند « و صد البته هميشه به اعتقادات ديگران احترام مي‌گذارند » را نجس دانست و خود را پاك و منزه حساب كرد . حتي با آنها معامله نكرد و آنها را طرد نمود.

 

این مطالب از وبلاگ اهورا با ادرس زیر گرفته شده است:

www.ahoora7p.persianblog.com

موفق و پاینده باشید .

 

 

+نوشته شده در 85/01/25ساعت14:45توسط سکوت | |

 

 

 

ایرانیان زرتشتی پیرو زرتشت پیامبر باستانی ایرانند . دین زرتشت پیش از اسلام

دین رسمی این مرز و بوم بوده است و اکثریت ایرانیان پیرو آن بوده اند .در کیش

زرتشتی در دوران باستانی خداوند بزرگ را با نام اهورا مزدا می پرستید ند . این نام امروزه به اورمز د یا  هر مزد  تغییر یافته است .  زرتشت  را نخستین  پیامبر جهان  می دانند  و  زرتشتیان را " بهد ین" و پیرو " دین بهی" می گویند . شمار زرتشتیان در ایران نزدیک به 30 هزار نفر است  و  بیشتر در  تهران  زندگی  می کنند . جز این در یزد ، کرمان، اصفهان ، شیراز، اهواز هم سکونت دارند . زبان زرتشتیان متمایز است و همراه با فارسی ، گویش بهد ینان را نیز به کار می برند . روحانیان زرتشتی را" موبد" یا "د ستوران " می نامند . کتاب مقد س زرتشتیان "اوستا " نام دارد و به زبان اوستایی نگارش شده است .

 

تولد و مکان و رحلت زرتشت :

 

آشور زرتشت روز 6 فروردین 2400سال پیش از تاریخ مشهور به یزدگردی به جهان آمده است .

در باره مکان پیدایش زرتشت اختلاف نظر است . در اوستا از جایگاه زرتشت به نام airyana vaejah"" که در فارسی به آن " ایرانویج" می گویند .

برخی منابع محل  ایرانویج را در آذر بایجان می دانند و برخی از پژوهشگران معتقد ند که زادگاه زرتشت جایی در نواحی آسیای مرکزی است .

زرتشت 77 سال عمر کرد و روز سه شنبه آخر اسفند ماه یزگردی مطابق 11 دی ماه خورشیدی و 8 رجب دار فانی را وداع گفت .

 

داستان زندگی زرتشت :

 

تصویر زرتشت فرزانه در تار و پود اساطیر و داستان بافته شده است و از افسانه آن سوی تر رفته است .

من آن پیر فرزانه ای را که رفتست

از افسانه آن سوی تر دوست دارم

                                             ( امید )

 

نام خاندان او اسپنتمان یا سپیتامه است . نام پدرش "پوروشسب" و نام مادرش " دو غد و " یا" د وغد ویه" بوده است و نام کوچیکترین دخترش " پورو چیستا "

بوده است .

زرتشت در روز خورداد و فروردین ماه در زمان شاه گشتاسب کیانی از جانب "اهورا مزدا " به پیامبری برگزیده شد .

از فراسوی افسانه ها ، از مجموع آگاهی های ما در مورد زرتشت ، چنین بر می آید که وی از کودکی آموزش های رو حانیان دیده است و خود را "زوتر" می خواند . پس از رسیدن به پیامبری برای تبلیغ دین خود در برابر معاندان به حامی مقتدری چون گشتاسب پناه برد است . نام گشتاسب به سان حامی و گسترنده دین زرتشت و نام فرزند ش اسفند یار، که پهلوان دینی سنتی زرتشتی است و پشوتن ، فرزند دیگر گشتاسب ، که از جا ویدانان است و سر انجام در نقش منجی ظهور خواهد کرد ، افسانه و تاریخ را در هم می آمیزد .

 

گرد آوری اوستا   :

 

در آغاز دوره ساسانی در زمان اردشیر تصمیم به گرد آوری اوستا گرفته می شود و این کار به وسیله موبدی به نام " تنسر " انجام می گیرد .

سپس در زمان شاپور پسر اردشیر دنبال می شود و یک نسخه از آن در آتشکده " آذر گشسب " گذارده می شود .

 

مغان :

 

در کتاب اوستا نام طبقه روحانی " آترون" می گویند اما در عهد اشکانیان و ساسا نیان معمولا این طبقه را " مغان " می خوانده اند .فرهنگ فارسی هم چنین " موبد " را روحانی زرتشتی  خوانده است .

موبدان یا به اصطلاح امروزی زرتشتیان " دستوران " روحانیان زرتشتی اند که فرزندان آنها این سمت را عهده دار می گردند . برگزاری همه آیین ها ی دینی و رهبری رو حانی جامعه با آنان بوده  و هست .

مغان بسان جر یانی اجتماعی- تاریخی ، ونه افرادی خاندان هایی منفرد ، در درازای تاریخ حامل فرهنگ و بسا که موجد آیین ها و رسم های فرهنگی و شیوه های آیینی بوده اند .

 

آد م و حوا در ایین زرتشت :

 

آدم و حوای زرتشتی"  مشی " و " مشیانه "  نام دارند که به نام های دیگر هم خوانده می شوند مانند " مهلی" و " مهلیانه" و " مهری " و مهریانه " و " مردی " و مردیانه " که مردم همه از نسل اینانند .

 

باور ها و عقاید :

 

طبق نظر گاه زرتشتیان آدمی از آزادی اراده بر خوردار است . مفهومی بنیادین که اختیار و  مسئو لیت مردم را بیان می کند ، " گزیداری" است و آن رجحان نهادن و بر تری دادن دانسته و متفکرانه نیکی است بر بدی .

میزان توفیقی که در تمیز میان نیکی و بدی نصیب مردم می گردد، روان آنان را به شاد ی بهشتی یا رنج دوزخی خواهد رسانید . طبق باور زرتشتیان نخست روان نیکو کردار به بهشت جا ودانه خواهد رسید ، دوم که شر اهریمنی سر انجام نا بود خواهد شد ، سوم این که اهورامزدا شادی را برای مردم در جهان آفرید و تکلیف آدمی شاد زیستن است .

زادن کودک واقعه ای ارجمند است که به مناسبت آن جشن می گیرند . در جشن

سالیانه تولد ( سالگیری) آش مخصوص و سورگ ( روغن جوش یا نانی که در روغن سرخ شده باشد ) درست می کندد . کودک در میان 7 تا 15 سالگی در آیین رسمی کشتی ( یا کستی : kustig ) سدره ( جامه آیینی سفید) می پوشد  و این جشن را سدره پوشی می نامند .

زرتشتیان برای مرگ آداب خاصی دارند . بنابر این عقاید ، روان سه شب پس از درگذ شت ف بر بالین تن می ماند . در چها ر مین بامداد ، به هنگام سر زدن آفتاب ، شمارش ثواب و گناهان او بر سر پل چینود یا پل صراط انجام می گیرد .

در پایان زمان ، دوزخ از میان می رود و روان های دوزخی نیز آزاد می شوند و جهان به بهشت بدل می گردد.

 

زیارتکده ها و پرستش کده ها :

 

زرتشتیان هنگام نیایش کردن رو به سوی روشنی ، خواه خورشید و ماه باشد و چراغ ، و خواه آتش می کنند و در آتش کده رو به سوی آتش ، نیا یش می کنند .

از روزگار سا سانیان 3 آتشکده بزرگ که هر یک ویژه  یکی از طبقات سه گانه مردم در آن ایام بود وجود داشت .

1-     آذر گشسب : آتش جنگیان و ارتشتاران ( آذر بایجان)

2-     آذر فر نبغ : آتش رو حانیان

3-     آ ذر بر زین مهر : آتش طبقه تو لید کنندگان و برز گران

 

که همگی این آتشکده ها  ویران شده اند و آتش روشن آنها را به جاهای دیگر منتقل کرده اند .

در ایین زرتشی آتش نماد گرمی و روشنایی و پاکی و پرستش سوی زرتشتیان است و هر زرتشتی با نگهداری آتش و نیایش در برابر آن پی وسته به خود می گوید که مانند آتش پاک و گرمی  و روشنایی بخش باشد .

نام خدا در همه آیین های زرتشتی " اهورا مزدا " است و آنچه که یک زرتشتی باید نیایش کند اهورا مزدا است نه آتش .

بر خی از نیایشگاه ها دارای آتش همیشه سوز نیستند و هر بامداد در آن آتش روشن می کنند مانند " شاو رهرام ایزد " تهران در  خیبان امیریه .

در برخی دیگر ، هر گاه کسی " به پای پیر برود" ، شمع یا چراغی در آنها روشن می کنند مانند " شاه اشتاد ایزد " رحمت آباد حومه یزد . به نیایشگاه  های اخیر " پیر " یا "پیرون" گفته می شود ماندد پیر سبز یا پیر چکچکو در راه طبس و بانوی پارس و...........

این زیارتکده ها گذشته از زیارت نامه ، دارای ساختمانی به نام "خیله "است . در بیشتر آنها خادمی زندگی می کند که وظیفه اش روشن نگاه داشتن چراغ داخل اطاق " پیرون " و رسیدگی به آن و پذیرایی از میهما نان و زائران است .

هر یک از این زیارتگاه ها زمان خاصی برای زیارت دارد که به آن حج می گویند .

بر گزاری این زیا رت ها با ساز و آواز و رقص و پایکوبی و دیدار همگا نی تو ام

است .

امروزه پیر سبز ( چکچکو) از همه بیشتر ارادتمند دارد و علت آن شاید غار آبچکان و زیبای سبز آن باید دانست که در دل کویر خود نوعی معجزه است .

 

نیایش ها و سفره های مقدس :

 

هر زرتشتی می باید  در شبانه روز پنج گاه نماز بخواند . نیایش هایی روزانه خوانده می شود ، به نام " نیا یش های بایسته " در سر آغاز خرده اوستا می اید . در هر روز 5 بار کمر بند دینی ( کشتی) را بنا بر قواعد آن می گشایند و باز می بند ند . نیایش های چنج گانه نیز همراه با اوستای بایسته خواند ه می شود .

مهمترین و رایج ترین نیایش های دسته جمعی " گاهنبار" است و دیگری نیایش برای در گذشتگان . حضور موبدان در نیایش های جمعی ضروری است .

امروزه شرکت در سفره های مقدس و آیینی متداول شده است مانند سفره ای : دختر شاه پریان و سفره بیبی سه شنبه و..... مشخصه این سفره ها نذر کردن است و نیت کردن به این که هر گاه حاجتی بر آورده شود ، سفره را بکشند و یا برای سفره ای که کشیده می شود ، هدیه ببرند .

 

جشن ها  :

 

جشن های کنونی زرتشتیان به دو دسته تقسیم می شود .

 

1-     جشنهایی که صر فا جنبه دینی دارند

2-     جشنهای کشوری و ملی

 

در جامعه زرتشتی این جشنها با زندگی روز مره به شدت عجین شده بوده است .

برخی از جشنها عبارتند از :

گاهنبار و نوروز وشب یلدا و چهر شنبه سوری و .........

 

پایان سخن :

 

جامعه کوچک زرتشتی در حال حاضر ، یادگار کهن نیا کان در این سرزمین است . آوازه نیکنامی زرتشتیان ، موید اخلاق نیکو یی است که به ارث به ایشان رسیده است . عدالت و قد بر افراشتن به مقا بله خرد مندانه با بیداد گری بنیاد استوار و

متین است در همه فر مانهای مقدس آسمانی در آیین زرتشت .

 

 

"پندارنیک ، گفتار نیک ، کردار نیک "

 

امید وارم که سر لوحه همه ما ا د میان باشد  برای رسیدن به هدفی متعا لی .

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/01/20ساعت23:26توسط سکوت | |

 سیاه تات تار ها :

 

در قرن 12 و 13 میلادی ، از قلب نا حیه وسیعی از آسیایی مرکزی اقوامی به سوی کشور های

 

متمدن آن روزگار سرازیر شد ند که منطقشا ن آتش و شمشیر بود . این اقوام که در صحرا های

 

خشک و ریگزار ها و مر تفعات صعب العبور پرورش یافته بود ند و زندگی خود را با شکار و

 

گله داری می گذراندند و از گوشت  و شیر ترشیده ( قمیز ) خوانده می شد ، تغذ یه می کردند و

 

معاش خود را از راه معاوضه پوست و چهار پا ، با همسایگان ختائی و چینی تا مین می ساختند .

 

در سایه وحدتی بی مانند ، قدرتی را تشکیل دادند که توانست بخش عظیمی از جهان متمدن آن

 

 روز گار را مسخر کند . آنها با لهجه های مختلف یک زبان مشترک که بعد ها مغولی نامیده شد

 

سخن می گفتند و خود هنوز نام مشترکی نداشتند . هر چند قبیله در اولوس تمر کز یافته بودند .(

 

اولوس : اتحاد یه ای از قبیله ها ) . در آغاز کسی آنها را ( تا تار ها را ) به نام مغول نمی شناختند

 

اما بعد ها تمام قبایل تا تار توسط چنگیز خان متحد شد ند  و مغول نام گرفتند .

 

مغول ها به دو دسته تقسیم می شد ند :

 

1-     قبایل جنگلی که کارشان ماهیگیری و صید حیوانات بود .

2-     قبایل صحرایی که چادر نشین بودند و به دامداری می پرداختند .

 

دین طوایف مغول  :

 

دین طوایف مغول در دوران های مختلف تاریخی ، متفاوت بوده است . در مراحل بد وی مذهب

 

این چادر نشین ها ، کیش ساده طبیعت پرستی بود .

 

خدای آنها ( تنگری ) نا میده می شد که به ترک ی قدیم ، مفهوم ( آسمان آبی ابدی ) را دارد که

 

همه قدرتها از او مشتق می شود .

 

این چادر نشین ها ، مراسم مذهبی خود را بدون اینکه معبد و محرابی داشته باشند ، بر روی توده

 

سنگها یا بر فراز تپه ها ، بر پا می کردند . قر بانیهایی که به نشانه تقدس می دادند ، معمولا اسب

 

یعنی گرانبها ترین دارائی آنها بود . بعد ها برخی از طوایف مغول دین بودا و مذهب نستوری

 

مسیحی را پذ یرفتند .

 

 

معتقدات مغول ها :

 

معتقدات مذ هبی و فر هنگی این اقوام صحرا گرد واقعا عجیب بود .

 

گرفتن و کشتن بچه پرندگان ، شکسنت دو استخوان با هم ، زدن اسب با دهنه ، ممنو عیت مذهبی

 

داشت .

 

گوشت تمام حیوا نات حتی سگ را می خوردند ، نکا ح بین آنها معمول نبود ، بلکه چند تا مرد با

 

یک زن هم بستر می شدند . مردگان را با مقداری هدایا و گوشت و کوزه  هایی از شیر به خاک

 

می سپردند . غلا مان و کنیزان بزر گان و سلا طین را با آنها دفن می کردند . مردان برای زنان

 

خود 4 هفته عزا داری می کردند . قبر سلا طین و بزر گان مخفی بود .

 

به ایام سعد و نحس و جا دو معتقد بودند و از رعد و برق بیم فرا وان داشتند و .............

 

نظام خانواد گی مغول ها :

 

نظام خا نوادگی مغو لها ، پدر شاهی بود و تقسیمات آن بر ایل ( امق) که خود ایل استخوان

 

( یسون) تقسیم می شد .

 

گا هی تعدادی ایل خویشا وند جمع می شدند و یک قبیله و یک قوم ( اولوس ) را تشکیل می دادند .

 

تقسیم بندی جامعه مغول :

 

در قرن 12 میلادی جامعه مغول به سه دسته تقسیم می شدند :

 

1-     اشرافیت استپ

2-     مردم عادی ( آ رات ) یا ( قراچو ) : بخش زحمت کش و استثمار شونده جامعه مغول

3-     غلا مان ( بو غول )

 

 

چنگیز خان :

 

اسم اصلی او تموچین بود و تموچین به معنی فولاد آبد یده است و بعضی آن را تیمور جی

 

نوشته اند . در زبان چینی ، تیمور جن به معنی فر مان روای روی زمین آمده است .

 

روزی که تولد یافت ، پدرش حضور نداشت و به غارت یکی از قبایل مو سوم به تموجین

 

رفته بود . هم در خانه و هم در میدان جنگ سعا دت با او یار بود . دشمن اسیر شد و چون

 

به خانه بر گشت فرزند تازه متولد شده را تموچین نامید .

 

این نوزاد وقتی به دنیا آمد در کف دست راست خود ، لخته ای از خون داشت که به اندازه

 

استخوان قوزک پا بود .....

 

تموچین وقتی 9 ساله بود که پدرش تصمیم گرفت وسیله ازد واج او را با بورته دختر رئیس

 

خاندان ( اونگیرات ) فراهم سازد . بورته وقتی به نامزدی تموچین بر گزیده شد 10 ساله بود

 

تموچین در قبیله نامزدش ماند .

 

نام پدر تموچین یسوگای و نام مادرش هو لون بود . یسوگای به هنگا م مرگ از دوستی

 

خواهش کرد تا تموچین را به قبیله باز گرداند .  تموچین پیش قبیله خود بازگشت اما مغول

 

ها وی را به رسمیت نشناختند و تلاش مادر تموچین هم برای وفا داری مغول نسبت به

 

فرزندش بی نتیجه ماند و او به همراه 7 فر زندش ماهها و سا لها در ناحیه ی سخت و طاقت

 

فر سای ( اوتون علیا ) با چیدن توت و سیب جنگلی از بیشه ها و گرفتن ما هی از نهر ها  هر

 

طور بود خود را زنده نگه داشتند . در این شرایط سخت تموچین رشد کرد و به مر دانگی

 

رسید .

 

فر زندان هو لون که زندگی دشواری را می گذ راند ند با هم زد و خورد های شد ید می –

 

کردند . در یکی از همین زد و خورد ها  بود که تموچین با یکی از برادر ان خود به نام قسار

 

همد ست شد و برادر خود بکتر را کشتند .

 

 

یاسای چنگیز  :

 

 

یاسای چنگیز مجموعه ای از آداب رسمی و معتقدات طوایف مغول که بیشتر احکام آن از

 

زندگی شخصی چنگیز خان اقتباس شده .

 

یاسا ( یا سا نامه – یاساق-یاسه – یسق و یساق ) در مدت طولانی تد وین شده است و قصد

 

چنگیز از تد وین آن جا ودانه ساختن فر ما نر وایی در خان دان خود بود .

 

متن کامل یاسای امروزه در دست نیست  و فقط بخش هایی از آن در کتب تا ریخی نظیر

 

جامع التواریخ رشیدی و جهان گشای جوینی آمده است .

 

رعا یت یاسای چنگیز بر تمام افراد حتی بر شخص خان مغول لازم و واجب بوده است .

 

 

سازمان لشکری مغول :

 

چنگیز از مغول عده ای را به نام قرا ولان خاصه اختیار کرده بود و این عده را کشیکچی می

 

گفتند( 80 نفر کشیک شب و 70 نفر کشیک روز ) .

 

غیر از قرا ولان خاصه چنگیز 1000نفر بهادر داشت که به معنی مبارز و دلاور است و این

 

بهادران در جنگ پیش قراول لشکر بودند .

 

در میان اطرافیان چنگیز ، عا لیترین مقام از آن شاه زادگان خا ندان او بود و ایشان را نوین

 

یا نویان می گفتند و اشراف لشکری به لقب تر خان ملقب بودند که از پرداخت ما لیات معاف

 

بودند و در جنگ ها هم غنایم به ایشان تعلق داشت . چون مغول ، جهت جنوب را متبرک می

 

دانست در موقع صف آرایی به آن جهت رو می کرد و لشکر یان را به میمنه و میسره و قلب

 

تقسیم می کرد و معمولا فر مانده لشکر در قلب که آن را قول می گفتند می ایستاد .

 

چنگیز موقعی که می خواست منطقه ای را مسخر کند ابتدا آن شهر را به توسط ایلچیان به

 

قبول حکم خویش ، یعنی ( ایلی ) دعوت می کرد و اگر ایل نمیشد عنوان یاغی پیدا می کرد و

 

دفع او به جنگ لازم می گردید .

 

انگیزه های سیاسی و اقتصادی مغول :

 

محرک اصلی جهانگشایی چنگیز خان ، همانا منا فع اعیان چادر نشین فئو دال شده بود که بعد

 

از وحدت مغولستان و توقف جنگهای داخلی ، اعیان چادر نشین که نمی خواستند از غنائم

 

جنگی   محروم شوند به فتو حات خا رجی متمایل شدند و از آن جائی که موفقیت در این

 

جنگ ها مستلزم وجود یک حکومت خا نی بود ، اعیا ن  مغول با کمال وفا داری به خد مت

 

چنگیز خان کمر بستند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/01/15ساعت0:26توسط سکوت | |

 

زندگی نامه سهراب سپهری

 

 

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.

 


وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.

 


... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در

 

 

 طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد .

 


مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.

 


تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت،

 

 

 پريدخت و پروانه. محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.

 


سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :


... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت

 

 

خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت .

 

..................

 

 

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان

 

 

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :

 


... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

 

 

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي

 

 

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.

 


... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود.

 

 

 

سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي

 

 شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.

 



سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.

 

 

 

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش)

 

 

كاشان استخدام شد.

 


در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد.

 

 

اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي

 

 

جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

 

 

تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب.

 


... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.

 


سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.

 


ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.



سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...

 


فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن

 

 

 

 امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان

 

 

ابدي سهراب گرديد.

 


آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي

 

 

 از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:

 


به سراغ من اگر مياييد

 


نرم و آهسته بياييد

 


مبادا كه ترك بردارد

 


چيني نازك تنهايي من


... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام

 

 در آنجا ماندگار خواهم شد...

 

 

و سهراب .... ماندگار شد.

 

 

آثار سهراب عبارتند از :

 

1-      مرگ رنگ

 

2-      شرق اندوه

 

3-      ما هیچ ما نگاه

 

4-      آوار آفتاب

 

5-      مسافر

 

6-      زندگی خواب ها

 

7-      حجم سبز

 

8-      صدای پای آب

 

و........................

 

 

سهراب حضور گلها را ، باغ را ، خاک را حس می کند .

 

سهراب در اشعار خود امید را ، عشق را و زیبایی را رقم می زند .

 

اوست که می گوید : بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را .....

 

و بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم .

 

سهراب در خنکی نسیم بهار به آوای ملکوت گوش می دهد و می گوید :

 

چه کسی بود صدا زد سهراب؟

 

........

 

باید امشب بروم .

 

باید امشب چمدانی را

 

که به اندازه تنهاییی من جا دارد ، بر دارم

 

و به سمتی بروم

 

که درختان حماسی پیداست .

 

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند .

 

یک نفر باز صدا زد : سهراب ؟

 

کفش هایم کو ؟

 

سهراب خدا را از طریق طبیعت جستجو می کند .

 

من نمازم را وقتی می خوانم

 

که اذانش را باد گفته باشد سر گلد سته سرو

 

من نمازم را پی تکبیر ه الا حرام علف می خوانم

 

پی قد قامت موج.

 

سهراب جامعه ای بی غل وغش ، تهی از نا برابری ها و پاک ارائه

 

می دهد که حتی صنوبر ها هم خصومتی با هم ندارند ،

 

من ندیدم دو صنوبر با هم دشمن

 

من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین

 

رایگان می بخشد نا رون سایه خود را به کلاغ .

 

................

 

سپهری از فشار نا ملایمات  محیط سخت آزرده است .

 

هرچه بیشتر می اندیشد ، بیشتر رنج می برد ، جامعه مصرفی

 

 آلوده بر فساد ، قلب او را می آزارد :

 

در کف ها کاسه زیبایی ، بر لبها تلخی دانایی.

 

قطره قطره کلمات سهراب بوی آب و نان و امید و معرفت و آینده

 

نیک می دهد .

 

سهراب معتقد است آدمی اگر آدمی است  باید " وزن بودن "را

 

احساس کند و با هر مرام و کیشی که دارد ، زندگی را بر لب طاقچه

 

عادت بفراموشی نسپارد .

 

سهراب اول اردیبهشت 1359 فوت کرد .

 

 

                                   """ مرگ پایان کبوتر نیست """

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 85/01/06ساعت1:9توسط سکوت | |