|
قلعه اَلَموت از دژهای تاریخی ایران است. این دژ واقع در استان قزوین و در شهرستان الموت می باشد. این قلعه که در کنار روستای گازرخان قرار دارد روزگاری مقرحسن صباح سرکرده اسماعیلیان ایران بود. حسن صباح نه تنها از طریق این قلعه پیروان خویش را هدایت می کرده بلکه از انجا دارو نیز به تمامی شهرهای ایران ارسال می کرده . این قلعه که معروفترین قلعه ایران به شمار می رود برفراز کوهی است که اطراف آن را پرتگاهها و بریدگیهای شگفت فرا گرفته است. این کوه از نرمه گردن (میان نرمهلات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخرههای پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شدهاند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه دسترسی به آن، راه بسیار باریکی است که در جانب شمال آن قرار دارد. قلعه الموت را مردم محل “قلعه حسن” مینامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را “جورقلا” و “پیازقلا” مینامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. مصالح قسمتهای مختلف قلعه، ملاتگچ، آجر، کاشی و تنپوشه سفالی است. در حال حاضر، اهالی محل خرابههای این محوطه را دیلمانده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی مینامند. سال بنای قلعهالموت در کتاب نزههالقلوب حمدالله مستوفی،246ه.ق ذکر شده که همزمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی میباشد. .واژه الموت از دو جز ترکیب شده است:جز اول{اله}وجز دوم{اموت}.واژه{اله} هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان یعنی اهالی گیلان و مازندران به معنی عقاب است. .اغلب کشاورزان الموتی برای نفرین به مرغانی که به زراعت آنان آسیب می- رسانند.می گویند:{اله تره بزنه}یعنی{عقاب تو را بزند.} جز دوم این ترکیب یعنی{اموت}را بیشتر مورخان ا مصدر آموختن دانسته اند .می گویند زمانی یکی از امیران دیلم هنگام شکار.عقابی را به پرواز در آورد. عقاب بر آن صخره بلند نشست و امیر آن مقام را شایسته ساختن دژی دید و قلعه ای مستحکم بر آن بلندی بنا کرد.به این دلیل نام دژ را{آله آموخت}گذاشت که به مرور زمان و بر اثر کثرت استعمال به الموت تبدیل شد.دژ الموت به قول حمد الله مستوفی در عهد{متوکل عباسی}و به دست الداعی الی الحق{حسن ابن زید} که رهبر زیدیه در شمال ایران بود بنا شد. قلعه الموت پس از علویان مازندران که بنا کننده آن بودند به تصرف مرد آویج و آل زیار و پس از آن آل بویه درآمد و پس از آن آل بویه سلجوقیان آن را تصرف کردند.در زمان رسیدن حسن صباح به الموت قلعه الموت در دست {علوی مهدی} بود که از طرف سلطان ملکشاه سمت امارت قلعه را داشت.{حسین قائنی}،از داعیان زیرک حسن صباح،مامور نفوذ به قلعه الموت شد.وی با علوی مهدی رییس سربازان سلجوقی طرح دوستی ریخت و آنجا را به مذهب اسماعیلی دعوت کرد. زمانی که علوی مهدی فرمانده قلعه با خبر شد که عده ای از نگهبانان و سربازان تحت فرمان او به اسماعیلیان ملحق شده اند،حیله ای اندیشید تا خود را از خطر شورش آنان در امان نگه دارد.او در ظاهر،دعوت حسین قائنی را پذیرفت تا اسماعیلیان را کاملا شناسایی کند.علوی مهدی با این حیله سربازانی را که دعوت اسماعیلیان را پذیرفته بودند شناخت و ایشان را به بهانه های گوناگون از دژ بیرون فرستاد و دروازه قلعه را محکم بست و گفت:{دژ از آن سلطان است و بیگانه را به درون آن راه نیست.} در عین حال اوضاع مناطق اطراف دژ و اثر عمیق تبلیغات داعیان اسماعیلی بر مردم ساکن در اطراف دژ و حتی سربازان داخل دژ بر علوی مهدی پوشیده نبود.پس از گفتگو و وساطت حسین قائنی رانده شده گان دوباره به دژ وارد شدند ولی کاملا واضح بود که دیگر از علوی مهدی اطاعت نمی کردند.پس از گذشت چند روز از این مساله حسن صباح در شب چهارشنبه ششم رجب 483 ه.ق به همراه عده ای از طرفدارانش با نام مستعار{دهخدا}وارد دژ شد و پس از چند روز علوی مهدی را کار بر کنار کرد.علوی مهدی که توان مقابله و مقاومت را در خود نمی دید از دژ بیرون رفت و قلعه الموت بدون خونریزی به تصرف حسن صباح در آمد .
فرقه " اسماعيليه " از فرق منشعب مذهب شيعه است . ظهور اين فرقه ، نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل با برادرش حضرت موسي بن جعفرالكاظم ( ع ) بوده است . اينان معتقد بودند كه بعد از امام جعفر صادق ( ع ) چون پسرش اسماعيل پيش از پدر در گذشته امامت محمد بن اسماعيل منتقل شده كه سابع تام بوده و دور هفت به او خاتمه يافته است .. در اعتقاد آنان ، تاريخ بشر به چند دور تقسيم مي گردد و هر دور با پيامبري " ناطق " و امامي " اساس " آغاز مي شود . ناطقان ،همان پيامبران اولوالعز م اند كه تعداد آنان هفت نفر است و پس از هر ناطقي ، هفت امام روي كار مي آيند . دوره هر پيامبري هزار سال است و چون دور او به سر رسد ، پيامبر ديگري با شريعتي نو ظهور مي كند . اين پيامير شريعت پيشين را نسخ مي نمايد. ديدگاه اسماعيليان ، افراد بشر به دو گروه تقسيم مي شوند: ويژگان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند و ديگر ، عالم يا اكثريت غير اسماعيلي كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند همچنين ،سازمان مذهبي اسماعيليان بر مراتب و درجات منظمي استوار بود كه از پايين به بالا ،عبارت بودند از : مستجيب ( تازه وارد به گروه ) ، ماذون ، داعي ، حجت ، باب و امام . امامان در بعضي از دوره ها مستور و در بعضي ديگر آشكار هستند . به اعتقاد اسماعيليان ، در دوره ستر ( ياغيبت امام ) دعات موظف اند كه ابلاغ امر كنند . در اين دوره ، فقط باب و نخبگان قادر به رويت امام هستند . آنان دوره ستر را از دوره محمد اسماعيل تا قيام عبيدالله المهدي در قيروان مي دانند. نام دعوت اسماعيليان به دليل انتساب به حضرت فاطمه ( س ) ، دخت گرامي پيامبر اسلام ( ص ) ،" فاطمي " خوانده شد. شاخص ترين چهره مبلغان اسماعيلي در قرن پنجم ،ناصر خسرو قبادياني بود . فعاليت او از آغاز عهد سلجوقي شروع شد تبليغات ناصر خسرو در مازندران و خراسان باعث گرديد كه فرقه خاصي از اسماعيليان ، به نام " ناصريه " در اين نواحي پديد آيد. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند. فعالیت این فرقه مقارن پیدایش سامانیان شکل گرفت. اما دعوت آنها در ماوراء النهر و خراسان با مقاومت شدیدی رو به رو شد به طوری که در عهد غزنویان نیز کسانی که منسوب به این فرقه بودند، به شدت مورد آزار و تعقیب قرار میگرفتند. خلافت میکوشیدند و از ایجاد ناامنی، به عنوان وسیلهای برای بروز اغتشاش و هرج و مرج سیاسی استفاده میکردند. جعفر صادق «ع» را در عزل پسرش اسماعیل جایز نمیدانستند . به هر حال دعوت آنها ناظر به براندازی خلافت عباسیان و وعده ظهور امام فاطمی بود پیشروان این فرقه، غالباً امامت را بعد از امام جعفر صادق «ع» / 148 ق / 765 م، خاص محمد بن اسماعیل میدانستند که در عین حال او را صاحب شریعت میخواندند و مدعی بودند که شریعت او ناسخ شریعت جاری است. میدانستند و محمد بن اسماعیل را امام هفتم و قائم امر میشمردند. حسن صباح : وی از قبیله حمیر بود، برخی گفتهاند پدرش صبّاح از یمن به کوفه و از آن جا به قم و ری رفت که حسن در شهر ری ولادت یافت. عبدالملک عطّاش در ری مأمور دعوت بود، حسن را برای این دعوت مناسب تشخیص داد به همین دلیل به او نیابت داد و از وی خواست تا به مصر برود. گرفت و در 471 ق / 1078 م، به مصر رسید که نزدیک به یک سال و نیم در آن دیار اقامت داشت. چون حسن طرفدار امامت نزار بود، در 473 ق / 1080 م به ایران بازگشت و مدتی در او مردی زاهد، پاکدامن و دیندار بود که در موردش گفته شده است . کس چنین تصور نکند که قصد حسن، تحصیل قدرت و سلطنت برای فرزندانش بوده است. دژالموت که حسن صباح آن را به عنوان ستاد فرماندهی و پایگاه مرکزی خود برگزید. برصخرهای بلند.در کوهستانی قرار داشت که دست یافتن به آن بسیار مشکل بود. بعد از حسن صباح، کیا بزرگ امید «وفات 532 ق / 1138 م» که از جانب وی در قلعه لمسر حاکم بود، در الموت به قدرت رسید. و پسر در مدت نزدیک به چهل سال پس از وفات حسن صباح بر سراسر سازمان اسماعیلیه فرمان راندند. در این میان، سلاجقه بارها الموت را محاصره کردند و در قلع و قمع اسماعیلیه سعی فراوانی مبذول داشتند، اما تقریباً هرگز توفیقی حاصل نکردند. بالاخره جانشین محمد بن بزرگ امید، که نزد این قوم «حسن علی ذکره السلام» خوانده میشد، آغاز دور قیامت را که با قیام آن، تکلیف شرعی از روی دوش مردم برداشته میشد، اعلام کرد الغاء ظواهر و احکام دین بود را اعلام داشت. در زمان حسن علی ذکره السلام، می بایست بر اساس شرایط قیامت رفتار شده و از انجام قوانین شریعت خودداری می شد. خود را از نادیده گرفتن قوانین دین که دو رهبر پیش از او مردم را بدان ترغیب میکردند، بر حذر داشت. اخلاص، تسلیم «تعلیم» و «حکم» امام شده بودند و با شور و علاقه خود را موظف به اجرای فرامین بی چون و چرای امام میدیدند. با مرگ جلال الدین، پسرش علاء الدین که کودکی نه ساله بود خداوند الموت و فرمانروای اسماعیلیه شد. علاء الدین بعد از مرگ پدر، قاعده قیامت را بار دیگر برقرار ساخت. در این بین چند سالی را هم که خواجه نصیر طوسی در قلعه الموت میگذراند، ظاهراً در ایام فرمانروایی علاء الدین بود که به خواجه علاقه و احترام زیاد نشان میداد. در پیامد آن، چون تصمیم گرفت او را از امامت معزول نماید، بزرگان اسماعیلی نپذیرفتند و گفتند که اعتبار از نص اول «نخستین اعلام آشکار برای امامت بعد از خود» همچنان درست و صحیح است. و رکن الدین خورشاه، جای او را گرفت. نخستین اقدامش، فتح قلاع اسماعیلیه را مد نظر و اهتمام خویش قرار داد. در 655 ق / 1257 م« سقوط کرد و به افسانه تسخیر ناپذیری آن، پایان داده شد. ادامه دارد.............
در عصر حضرت داوود (ع) مردی بود به نام عاد، که دو فرزند آورد یکی شدید و دیگری شداد. این خاندان هفتصد سال سلطنت کرده و اهل علم و دانش مخصوصآ علاقه مند به تاریخ و کتاب و اخبار گذشته گان بودند و مغرب و مشرق زمین را مسخر خود کرده و امپراطوری بزرگی تشکیل دادند. حضرت داوود (ع) مأمور شد او را دعوت به توحید نماید. داوود (ع) نزد شداد رفت. داوود گفت: ای شداد، اگر هم اکنون به خدای من ایمان بیاوری فرموده است که روز قیامت از تو بازخواستی نکنم و تو را به بهشت خواهم برد. شداد گفت: ای داوود! آن بهشتی که تو مرا دعوت به آن میکنی، در همین دنیا میسازم تا بدانی که مرا به بهشت خدای تو حاجت نیست. منطقه حکومت شداد ترکیه، هندوستان و سند، روم، حبشه، سقلاب بود که مرکزش در دمشق قرار داشت. ههانجا دستور داد باغ ارم و بهشت شداد را ساختند. سیصد هزار نفر روزی چهل خروار طلا و نقره صرف بنای بهشت شداد میکردند تا بوستانی حاضر شد و هزار قصر در آنجا آراست که از طلا و نقره و زمرد سبز بود و در میان هر قصری سرایی بنا کردند از زبرجد و زمرد و چهار صفحه و چهار ستون بر پا کردند تا ارم ذات العماد که در دنیا نظیر نداشت به وجود آمد. ستونهای بهشت شداد به شهادت قرآن در دنیا بی نظیر بود، درختانی در کنار نهرهای جاری بنا کردند که از طلا و نقره ساق و شاخ و برگ و میوۀ آن ساخته شده بود. یاقوت سرخ در سر شاخه ها، زیبندگی و فریبندگی مخصوصی داشت. آنگاه گفت: مشک و زعفران و عنبر به جای خاک کف باغ ریختند و در نهرها جواهر پاشیدند، به جای سنگ، گوهر و مرجان در حوض ها و جوی ها ریختند. و شیر و انگبین در میان هر جویی در مجاری جاری ساختند. چنانکه به هم مخلوط نشوند و بالای دیوارهای آن بهشت، سیصد گز ارتفاع بود که یک خشت از طلا و یک خشت از نقره کنگره های آن را تشکیل میداد. مروارید فراوان به کنگره های آن آویختند. آنگاه دستور داد چهار میدان در چهار طرف آن ساختند که در هر میدانی سه هزار کرسی زرّین( مبل طلا ) نهادند و خانه ها آراستند تا برای بهره برداری حاضر گردید. شداد با یک غلام که منتخب خودش بود، به بهشت نهاد، چون نزدیک درب بهشت رسید، شخص با هیبتی را دید؛ بر خود لرزید و گفت: تو کیستی؟ جواب داد: ملک الموت هستم! گفت: برای چه کار آمده ای؟ فرمود: آمده ام جان تو را بگیرم. شداد گفت: یک لحظه امان بده. جواب شنید: رخصت ندارم. شداد، درحالیکه یک پا در رکاب داشت و پای دیگرش در زمین بود قبض روح شد.
صبی ها (Sob'bi) که در قرآن ازآنها به اسم صابئین اسم برده شده در حقیقت پیروان حضرت یحیی تعمید دهنده پسر خاله حضرت عیسی مسیح هستند . مندائیان یا صابئین اقوامی آرامی زبان هستند که تحت تعلیمات یحیی تعمید دهنده قرار گرفتند و به او گرویدند . بیشتر انها در ایران و عراق و استرالیا زندگی می کنند . پراکند گی این گروه در ایران در شهر های اهواز، خر مشهر ، آبادان ،هویزه،سوسنگرد ، بستان ، مهدیه، ماهشهر ، سربند ، شاد گان ، شیراز ، تهران و کرج خلاصه می شود . هر چند از آمار دقیق این قوم اطلاعی در دست نیست اما مندائیان ساکن ایران 24000نفر و انها که خارج ایران هستند 80 تا 90 هزار نفر بر اورد می شوند. کتاب دینی مندائیان گنزاربا نام دارد که به زبان ارامی است . این اقلیت کوچک ، تنها وارثان زبان رسمی دوران هخامنشی در ایران هستند . آيين مندايي بر اصل توحيد خداي يگانه استوار است . غسل تعميد در آب روان از مهمترين اصول آيينهاي آنان به شمار ميآيد. در تعاليم آسماني آنان آيين قابين (ازدواج ) جايگاه بسيار والايي دارد. گفتني است كه آيين قابين (ازدواج) فقط يكشنبهها برگزار ميشود.و صابئین مجازند که با هم کیشان خود ازدواج کنند.. .
|
About![]()
از قلب ما تا خدا یک راه مستقیم هست
Home
|