|
سلام مدتی نخوا هم بود اما همیشه شما دوستان خوبم در قلبم به یادگار خواهید بود .
بهل کاین آسمان ِ پاک اخوان
پسرک بی آن که بداند چرا، سنگ در تیر کمان کوچکش گذاشت و بی آنکه بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه رفت . پرنده افتاد ، با لهایش شکست و تنش خونی شد . پرنده هم می دانست که خواهد مرد . اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هر گز هیچ چیز را نیازارد . پسرک پرنده را در دستهایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند . اما پرنده شکار نبود . پرنده پیام بود .پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : (( کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ،که یک حلقه اش درخت است و یک حلقه اش پرنده . یک حلقه اش انسان و یک حلقه اش سنگ ریزه حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید . و هر حلقه ای در دل حلقه ای دیگر است. و هر حلقه پاره ای از زنجیر ، و و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد ؟! و وای اگر شاخه ای را بشکنی ، خورشید خواهد گریست ، وای اگر سنگ ریزه ای را ندیده بگیری ، ماه تب خواهد کرد ، وای اگر پرنده ای را بیازاری ، انسانی خواهد مرد . زیرا هر حلقه را که بشکنی ، زنجیر را گسستی ای . و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.)) پرنده این را گفت و جان داد . و پسر آن قدر گریست تا عارف شد . ((عرفان نظر اهاری ))
|
About![]()
از قلب ما تا خدا یک راه مستقیم هست
Home
|