تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

 

به مهماني دعوت ميشوي ؛ بر سر خوان گسترده اي

كه براي توست ؛ مي نشيني .

خوب و بد نمي كني .....

بر مي گزيني آنچه را كه ميلت است ....

خوان رنگارنگ است .....

آنچه را بر مي گزيني حاصل لنتخاب و سليقه توست ..

 

هي ! مهربان :

يادت باشد به مهماني خدايت آمده اي ...

خوان رنگارنگ است .

فراز و نشيب بسيار .

خوب و بد نكن ...

ازاد و رها انتخاب كن.

حرمت ميزبان را نگه دار ....

                                        باشد !

 

سكوت : ارديبهشت   

 

...................................................................

.....................................................................

 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

عرفان نظرآهاری

 

+نوشته شده در 86/02/30ساعت0:55توسط سکوت | |

 

باران مي بارد ؛ باراني شوينده

و عجيب دلم تازه مي شود !

دور مي شوم ؛ دور

                   از – عادات و مواريث كهنم –

و عجيب نگاهم تازه مي شود !

دور مي شوم؛   دور

                       و در فراسوي زمان

                                        - در رهايي از گذشته و آينده –

عجيب تازه مي شود زيستنم !

باران مي بارد ؛ باران

و عجيب تازه مي شود و سبز ؛

                                   جاده اي كه مرا به خود مي خواند !

و در گستره افق ؛

                رنگين كمان مرا به خود مي خواند !

به سوي آن بيكرانه هستي .

و عجيب تازه مي شود دلم !

 

 

سكوت / فروردين هشتاد و شش .

 

 

+نوشته شده در 86/02/13ساعت0:3توسط سکوت | |