تبليغاتX
تولدی دیگر

تولدی دیگر

 

عشق يعني جلوه گاه حق شدن

عشق يعني گم شدن پيدا شدن

همه ما لا اقل يك بار در عمرمان آگاهانه يا نا آگاهانه عاشق شده ايم .

و لا اقل يك بار طعم عشق هاي غير حقيقي را چشيده ايم . اما كمتر

كسي هست كه بخواهد در راه عشق مردانه كمر همت ببندد .بايد توجه

داشت عاشقي از هر نوع  آن نياز به تلاش دارد .

از نگاه حافظ اولين شرط پيروزي در راه عشق ؛ كوشش است . وي

عشق ورزي را هنر مي داند .

بكوش خواجه و از عشق بي نصيب نباش

كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري

 به نظر تاگور : دنيا از عشق زاده شده ؛ و به سوي عشق مي رود .

تنها در عشق است كه يك و دو با هم است ؛ برد و باخت يكي است .

در عشق است كه عبوديت و آزادي متناقض نيست ؛ چرا كه عشق نهايت

آزادي است و نهايت اسارت است .

تاگور عشق را فارغ از هر گونه وابستگي مي داند  ومعتقد است  عشق در

 نيكي كردن به ديگران ادا مي گردد .

در عشق حقيقي هست كه مائي و مني از بين ميرود و عاشق و معشوق يكي

مي شوند .

توجه به اين نكته لازم است كه عشق آسان به دست نمي آ يد و در راه عشق

سختي هاي بسيار بايد كشيد . و گام بر  داشتن در اين را مستلزم بر خوردار

ي از همت عالي و تعهد ؛ مردانگي و نيروي ايمان به معشوق است .

 

در عاشقي گريز نباشد  ز ساز و سوز

استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

اريك فروم معتقد است ::

جوهر عشق در (( رنج بردن )) براي چيزي  و پروردن آن است ؛ يعني عشق

 و رنج جدايي ناپذيرند . آدمي چيزي را دوست دارد كه براي آن رنج برده باشد

و رنج چيزي را بر خود هموار مي كند كه عاشقش باشد .

 

از نكاتي كه در باب عشق بايد بدان توجه داشت اين است كه تا از بند ماديات و

و تمام متعلقات آن رهايي نيابيم به عشق حقيقي دست نخواهيم يافت .

عشق حقيقي به معني تعهد خالص و كوششي بدون چون و چرا و فارغ از هر

 گونه انديشه گري و سبك و سنگين كردن ها و احساس اتصال كامل با معشوق

  است .

در عشق حقيقي عاشق ؛ معشوق را براي آنچه كه هست دوست دارد و اجازه

 مي دهد كه خودش باشد و رشد كند .

در اين بين براي اين كه فاصله بين عاشق و معشوق از بين برود و امكان يكي

شدن فراهم گردد ؛ بايد كه خود خواهي را قرباني نمود .تا بين عاشق و معشوق

 خود خواهي حاكم است ؛ عاشق خواسته خويش را به معشوق تحميل مي كند و

معشوق را آنچنان كه هست نمي بيند .

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست

تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز

در خاتمه لازم به ذكر است كه :

عشق با گفت و شنود قابل تعريف  وانتقال نيست .

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

عشق را مي توان با احساس و مشاهده دريافت و از عشق ماندد زيبايي و ...

نمي توان تعريف دقيقي ارائه نمود و هر كس بر حسب نوع نگاه  وتفكر خود

 از آن تعريفي  ارائه مي كند .

فقط مي توان گفت :

عشق را معني همان عشق است و بس .

 

 سكوت / 14  شهريور 86

 

+نوشته شده در 86/06/15ساعت0:24توسط سکوت | |